|
کانون درد دل های دوستانه کاش بیایم بشینیم پای صحبت اونا که بی کسن اگه درد و دل کنن به ارزوشون می رسن
| |||||||
|
امروز صبح منتظر تاکسی بودم یه پسر از کنارم می گذشت
با تلفن حرف میزد وداد میزد اره دختره ......دوستات بهم گفتند تو چه .... خاک بر سر من کنند ...از کنارم گذشت وبقیشو نشنیدم این نمونه کوچک از مسایلی است که میبینم ومیشنوم واقعا چه بر سر نجابت واصالت دختر ایرانی اومده که کسی به خودش اجازه میده اون طور با اون حرف های رکیک حرف بزنه؟خیلی از این جور مورد رو دیدم که برام تکان دهنده بود ویه علامت سوال در ذهنم هس؟چرا؟؟چرا ارزش های ما انقدر عوض شده؟ چرا باید طوری رفتار کنیم که کسی به خودش اجازه بده که این طور حرفهای رکیک بزنه؟آیا این ویژگی های روانشناختی است که باعث میشه کسی ملاحظه هیچ چیزی رو نکنه وهیچ احترام وشخصیتی برا خودش قائل نباشه یا ناشی از دگرگونی هنجارهاست ؟ویه بحث جامعه شناسی؟ یا ترکیبی از این دو حیطه هست و چطور باید بر خورد بشه ؟ خوشحال میشم نظر دوستان صاحب نظرم رو بدونم [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 10:56 بعد از ظهر ] [ یاسمن ]
سلام بالاخره بعد چند ماه وقت شد تا سروسامانی به این دارایی با ارزش زندگیم بدم وبلاگمو میگم با وجود این که قول دادم به دوستان محطاتم دیگه اجتماعی ننویسم تا این سری را که بوی قرمه سبزی میدهد رابر باد ندهم ولی نتونستم دوام بیارم اینم بنویسم توبه میکنم چند وقت پیش فیلمی از خانم گلشیفته فراهانی پخش شد؛ نظرات مختلف ومتناقضی درمورد این کار خانم فراهانی منتشر شد عده ای کار ایشون رو ستایش کردند عده ای نکوهش ها وسرزنش ها و قضاوت بر اساس معیار های خودم میخوام از یه جنبه دیگه به این مسئله نگاه کنم . ۳۳ سال به زور روسری سر میکنیم؛ گاها به روسری هم قناعت نکردن وباید چادر سر کنیم به زور مثل هم بیندیشیم وتایید کنیم گفته ها ؛استدلال ها و تفکرات تایید شده رو وگرنه ضد نمیدونم چی وچی هستیم ..... توکشور ما مسایلی برای ما نسل سومی ها مسئله وسوال ودغدغه هست که تقریبا در تمام کشور ها حل شده والان در فکر رفتن به فضا و زندگی تو کرات دیگرو اینا هستند و ما هنوز قانون تک جنسیتی دانشگاه تصویب میکنیم که مبادا تو محیط علمی پسر ودختری حرفی بزنند تا خدای نکرده یه موقع فرهنگ طرز برخورد با جنس مخالف رو یاد بگبرند یا یه موقع به این نتیجه برسند که جنس مخالفشونم انسانی مثل خودش چیز عجیب وغریب ودست نیافتنی نیست . یه سوال آیا این اجبار ها و زور ها به نتیجه ای رسید؟ برای نمونه آیا طرح ابتکاری وشاهکار حجاب وعفاف ثمره ای جز قهرمان شدن زنی که جلو میلیون ها نفر لخت شدو هنجار هارو شکست رو داشت ؟(نمیگم کار خوبی کرد یا بد)زنی که شاید ارزوی چادری شدنش رو داشتید. خیلی از هنزمند ها تو اون برنامه این کارو کردند آیا تو کشور های دیگه این همه بازتاب و جنجال داشت ؟ شاید گاهی وقتی راهی نتیجه معکوس میده یه تجدید نظری بایدکرد ؟؟؟نه؟؟؟ [ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 2:56 قبل از ظهر ] [ یاسمن ]
عروس خانم مبارکه خانواده چند فروختنت ؟۵۰۰ سکه یا ۱۳۰۰۰.و......چند تا سکه ؟ ۱۰۰۰تا !!!!!!!!!!!!!!!مبارکه خانمی افرین اخه برا دختر ماهی مثل تو ۱۰۰۰تام کمه دوستان عزیزم کاری ندارم که فلسفه مهریه تو اسلام چیه اون توجیهات خودش رو داره ولی اینو میدونم که درایران ما مهریه یعنی قیمت تعیین کردن رو دخترو خریدو فروش اون با سکه ؟!!!!!!!!!!خانم محترم مگه داری خود فروشی میکنی که قیمت تعیین میکنی !!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مهریه با توجه به فرهنگ ما یعنی تا زمان طلاق حق نداری حرفی ازش بزنی گرچه قانونا وشرعا هروقت خواستی میتونی به اجرا بذاری منتها قبلش باید باروبندیلو جهازتو از خونه شوهر محترم جمع کرده باشی تا هم مهریتو بخوای ؛هم طلاقتو بذارند کف دستتوشمارو بخیرو مارو به سلامت باشه مرغوب نبوده باشی نصف بها حساب میکنه ها خانمی ،خواهر من که رو خودت قیمت میذاری اینارو در نظر داشته باش بعد رو قیمتت چونه بزن باشه؟ [ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ] [ 1:11 قبل از ظهر ] [ یاسمن ]
[ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ] [ 6:13 بعد از ظهر ] [ یاسمن ]
![]() در بیمارستان روانی از هنرپیشه تا خواننده های معروف بودند.فوتبالیست هایی که دورانشان
بسر آمده بود،مجری هایی که زمانی مشهور بودند.در بیمارستان روانی،غلام علی مادر را
دیدم
...مک مورفی را دیدم وقتی سعی می کرد فرار کند...مجید سوته دلان را دیدم...نمکی
مسافران مهتاب را حتی.
در حیات قدم زدم...گریه کردم برای نسل سوخته ای که نه فقط بخاطر ژنتیک که از داروهای
روان گردان و شیشه و اکس کارش به اینجا کشیده بود.
سوختم از حال و روز دخترکی که ایدز گرفته بود و از بلایی که بر سرش آورده بودند روانی شده بود
...می گفت فرصتی پیدا کنم تلافی اش را سر تمام پسر های دنیا در میاورم...یکی فندک
می خواست...اینقدر سیگار کشیده بودند که دستهایشان را فیلتر سوخته سوزانده بود ...
که دندان هایشان سیاه....
در بعضی از کشورها نود راه برای درمان بیمارهای روانی دارند که یکی دارودرمانیست و ما تقریبا فقط دارودرمانی می کنیم...همه بیمارها را می خوابانیم یک آمپول می زنیم و طرف
ساکت می شود...والسلام....همین شده هنرمان.
تخت برای بیمارها نداریم....بیمارها باید آزاد بخوابند اگر نوبتشان برسد بعد از چند هفته ...هزینه هایشان میلیونی می شود...شبی صدوشصت هزار تومان برای یک تخت
آزاد...برای خسبیدن کنار سرنگ و فریاد و درد.
محیط بیمارستان های روانی برای بیمارها انقدر آزار دهنده است که بعضی هایشان فرار می کنند....اینجا که من رفتم نزدیک اتوبان بود و هرهفته چه تصادف هایی می شد که راننده های
بخت برگشته می دیدند دیوانه از قفس پرید...
دلم سوخت وقتی دیدم اسکیزوفرنی باید آمپول بخورد،دخترک ایدز گرفته آمپول بخورد،
ورشکسته باید آمپول بخورد....همه فقط باید امپول بخورند....دلم سوخت که ما صفحه
حوادث روزنامه ها را اکثرا قبل از صفحه ورزشی می خوانیم و نچ نچی می کنیم و آنهایی
که مسوولند با خودشان فکر نمی کنند بیماری که تخت ندارد،بیماری که پول ندارد،بیماری
که درست درمان نمی شود،بیماری که فرار می کند... و وزیری که از مصاحبه فرار کند...
همین ها سوژه ساز حوادثندکه هیچ آماری هم از تعداد نسبیشان نداریم...همین چیزهایی
که می بینیم و لب می گزیم ...از رنجی که می بریم...
![]() [ پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 ] [ 6:53 بعد از ظهر ] [ یاسمن ]
این عکس بالایی رو مشاهده بفرمایید مجلس ترحیم یه بنده خدایی یه سوال ماایرانی ها چرا این قدر مرده پرست هستیم ؟ سراغشون نیاد و وقتی مرد گل های انچنانی بیارند ومسجد هاو غذاخوری های انچنانی برا مردنش بگیرند ؟چرا باید مجلس ترحیم کسی بریم که مریض بود موقع مریضیش یک بار بهش سرنزدیم تنها مرد الان یادمون افتاده باید بریم خاکش کنیم وبریم شام غریبانش؟من این سوال رو از خانوادم پرسیدم گفتند ما به مرده احترام میذاریم و عزیزش میکنیم یه سوال ؟ نمیذارندوعزیزش نمیکنند ؟عزیزی به چه درد مرده میخوره؟
[ دوشنبه هفتم شهریور 1390 ] [ 2:2 بعد از ظهر ] [ یاسمن ]
![]() بسیار دور از هم قد کشیدهایم . هر یک بر
فرازصخرهای بلند و درهای عمیق؛ میانمان که با
هیچ خاکستری پر نخواهد شد.
جدایمان کردند؛ از روز اول مهر. با پوششهای
متفاوت.
مانتو و مقنعه و چادر تیره بر من پوشاندند و تو را با
لباس فرم و کلهای تراشیده به ساختمانی دیگر
فرستادند. من را به مدرسهی دخترانه و تو را پسرانه .
دانشگاه هم که رفتیم جدایمان کردند. با ردیفهای
دور از هم . نیمکتهای خانمها و آقایان. با درها
وراهروها و ورودیها و خروجیهای خواهران و برادران .
جدایمان کردند و ما بسیار دور از هم قد کشیدیم .
در اتوبوس با میلهها و در حرم و امامزاده با نردهها و
در دریا و ساحل با پارچههای برزنتی. ..
آنقدر دور و غریب از هم بزرگ شدیم تا تو شدی راز
درک ناشدنیای برای من؛ و من شدم عقدهی
جنسی سرکوب شدهای برای تو.
تا هر جا که دیگر نتوانستند جدایمان کنند، در
تاکسی و خیابان، از زور ناداني و بیماری و
عقدههای جنسی، من در پي يك نگاه و توجه و
متلك از تو باشم ... و تو خود را به من بمالی و
برهنگی ساق پایم حالی به حالیات کند و نگاه
حریصات مانتو ام را بدرد .
جدا و بسیار دور از هم قد کشیدیم انقدر که تا
پایین تنه هایمان معذب مان کرد خیال کردیم
عاشق شدهایم و چون عاشق هستیم باید ازدواج
کنیم و بعد هم با هزاران عقدهی بیدار و خفته به
زیر یک سقف رفتیم .
بسیار دور از هم قد کشیدیم. انقدر که دیگر
نگاهمان نیز یکدیگر را خوب و درست ندید و
نگاههای انسانی جای خود را به نگاه جنسیتی
دادند درهمه جا. در محل کار، در محافل فرهنگی و
علمی و حتی جلسات سیاسی .
و من باید تقاص همهی این فاصله ها را بپردازم .
تقاص دوری از تو و بر صخرهای دیگر قدکشیدن را .
تقاص تو را ندیدن و نشناختن را .
باید که تنم بلرزد وقتی هوا تاریک میشود و من
تنها در خیابانم؛ وقتی دنبال کار میگردم؛ وقتی
تاکسی سوار می شوم .
اینجا یک مستراح عمومی است به وسعت یک کشور.
بهتان بر نخورد...
آخر سالیان سال است که در همه جای دنیا، فقط
مستراحها را زنانه و مردانه کردهاند .
![]() [ پنجشنبه سی ام تیر 1390 ] [ 4:8 بعد از ظهر ] [ یاسمن ]
با عرض سلام ادب واحترام خدمت تمامی دوستان عزیزم و شرمنده به خاطر تاخیر
چندین ماهم که به یک سال شاید نزدیک شده یک سری مشکلات برام پیش اومد بود که نای نفس کشیدن نداشتم چه برسه به نوشتن و با دنیایی از دل شکستگی برگشتم وبی نهایت ممنونم از دوستانی که سراغمو گرفتندوروزای غمگین زندگیم تنهام نذاشتند و خدارو شکر میکنم که بهم دوستانی مثل شما داده که به وجودشون افتخار کنم . ایام امتحان ها با دوستم خیابام منصورمیرفتیم صحنه ای رو دیدم که تمام وجودمو لرزوند بسی باعث تاسف با وجود این همه پول گازونفت وکلی معدن باز هم شاهد همچین صحنه هایی هستیم بچه ای که باید درس بخونه کلاس بره بازی کنه مجبور کنار خیابون این طور خواب الود تو این گرمای طاقت فرسا چند تا خرت وپرت بفروشه وخرج خانوادشو در بیاره و وقتی این عکس رو میگرفتم گفتم خدایا به تمام جوون های مملکت من که گاها خدای نکرده روم به دیوار تو خیابون ها ولگردی میکنند ومزاحم ناموس مردم میشند غیرت وعزت نفس این بچه رو بده کی باید به فکر بچه هامون باشیم نمیدونم ؟
[ چهارشنبه هشتم تیر 1390 ] [ 0:58 قبل از ظهر ] [ یاسمن ]
با توجه به افزایش امار طلاق و اثرات سویی رو که بر فرد وجامعه تحمیل
می کنه باید تدابیری جهت استحکام بنیان خانواده ها اندیشید بنده معتقدم بیشتراختلاف های خانوادگی که منجر به طلاق میشه نه به خاطر مشکلات غیر قابل حل بلکه به خاطر عدم بر خورداری از مهارت های زندگی در زوجین است و بر این باورم اگر به زوج ها اموزش ومهارت لازم داده بشه امار طلاق ما به نحوه چشم گیری کاهش پیدا میکنه .برای مثال امارنشان داده ۵۰ ٪طلاق ها در ایران به خاطر عدم رضایت جنسی یعنی مسئله ای که با اموزشهای کاملا ساده قابل حله و در این بین نقش رسانه های جمعی خصوصا تلوزیون غیر قابل انکاره ولی واقعا متاسفم برای مسئول هامون به جای برنامه ریزی و فرهنگ سازی برای جلوگیری از ،از هم پاشیدگی خانواده ها اولویت رو به برنامه های ورزشیَ، اخبار و برنامه های غیر ضروری اختصاص میدند و این جای بسی تاسف هست. همین شبکه استانی اذربایجان شرقی یه شب نگاه میکنی انقدر مزخرفات به خوردت می دند که دومین شب از زندگی و تلوزیون دیدن سیر میشی واین همه هم بودجه اختصاص میدند. تصمیم گرفتم یه مدت از مسایل خانوادگی ومهارت های زندگی صحبت کنم واگر مطالب من بتونه زندگی یک نفر رو نجات بده برای من کافی
[ جمعه بیست و نهم بهمن 1389 ] [ 3:42 بعد از ظهر ] [ یاسمن ]
همان طور که در توضیح وبلاگم هم خدمتتون عرض کردم هدف من از ایجاد این وبلاگ حمایت
از حقوق بیماران روانی. ولی متاسفانه هنوز نتونستم به نتیجه و راه حلی برسم که بتونم قدم موثری در جهت بهبود وضعیت زندگی آن ها بردارم و بر این باورم فعلا تنها کاری که می توانم ومیتوانیم هر ازگاهی یادی از ان ها بکنیم با چند بسته شکلات یا ادامس با چند قوطی سیگارو... اگر یک بار یه سری بزنید وشادی و رنجی که در چهره آن ها با خوردن یک شکلات یا گرفتم یک سیگار هست رو ببینید با تمام وجود احساس درد قلب من رو لمس می کنید ای کاش امسال اربعین یا به هر مناسبت دیگر؛یک بار هم نذری هامون رو آون جاها پخش کنیم . از تمامی دوستان وصاحب نظرانی که در جهت بهبود وضعیت بیماران وآسایشگاه های روانی راه حل های سازنده ای داشته باشند خواهش میکنم که نظراتشان را بیان بفرمایند اگر عملی بود حتما اقدام خواهم کرد . منتظر نظرات دوستان و یاران همیشگی ام هستم
[ سه شنبه پنجم بهمن 1389 ] [ 4:18 قبل از ظهر ] [ یاسمن ]
|
|||||||
| [ طراحی : تمزها ] [ Weblog Themes By : Themzha] | |||||||